ميرزا خانلرخان
15
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
ايروان به شهر نيامد و مرا استقبال نكرد ؟ اين نكته در اين مملكت پوشيده است كه شأن من در دولت ، موازى نواب جانشين قفقاز است . تا حال شنيده مىشد كه اهل فرنگستان بر وقايع هرمملكت و اركان هردولت خبرت و اطلاعى تمام دارند . حال به خلاف آن معلوم مىشود . همه دولتها مىدانند كه من پنجاه نفر مثل « كبرناطور » ايروان نوكر دارم . بعد رو كرد به اجزاى خود كه شما را به فلان و فلان قسم مىدهم اينطور نيست ؟ همه با ايمان مغلظه تصديق كردند . از اين قماش گفت آنچه گفت و جوابى نشنيد . تو گفتى مهماندار ملحد زبان در كام ندارد . يا ندابت « 1 » الخائن و خائف در فكر روز پس و كيفر اعمال خود مبهوت مانده بود . على الجمله شب گذشت . * * * روز شنبهء بيست و چهارم ، سياحت اوچ كليسا كه در سه فرسخى ايروان و از راه بر كران است رفتيم . قصبهايست بغايت معمور . سكنهء آنجا كلا ارامنهاند . اصل كليسا بنايى است سخت استوار و بغايت محكم . بانى آن را مىگويند جرجيس نبى بوده است . پايه و سقف و ستون جمعا از سنگهاى تراشيده ، فضائى وسيع و عماراتى منيع دارد . ششصد خليفه و كشيش و رهبان آنجا ساكناند . كارخانهء باسمهخانه و معلمخانهاى متعدد دارد كه هميشه پنجاه نفر از اطفال ارامنه آنجا مشغول تحصيلاند و از آنجا موظفاند تا به حد رشد رسند از خليفهء بزرگ مجاز و به منصب كشيشى ممتاز و مأمور اطراف ولايت و متصدى امور شرايع ارامنهء هربلد مىشوند . درون گنبد كليسا انباشته است از صور انبيا و حواريين و رهبانهاى سابق و لاحق و صليبهاى مرصع و ساير اسبابهاى مكلل و مرصع . خليفه كه رئيس خلفاى آنجاست ، پيرمردى است صدساله . بسيار منحنى و زياد مجلل با لباسهاى زرى و مكلل . گويند بر جميع كشيشها و رؤساى ملت نصاراى هرمملكت شيخ و صاحب امر است
--> ( 1 ) - گريه و زارى